دوشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۸ ه‍.ش.

مشاورین نا بالغ

مشاورین نابالغ
در روزهای گذشته آیت الله خامنه ای در سخنرانی خودگفت:«من،پیشقراولان حوادث اخیررابه دست نشاندگی بیگانگان ازجمله امریکا وانگلیس متهم نمی کنم چراکه این موضوع برای من ثابت نشده است». امااحمدی نژاد،به عنوان چشم وگوش رهبری گفت:«حمله به کوی دانشگاه واقدامات خلاف دربازداشتگاه ها،اجزای سناریوی دشمن بودکه توسط وابسته های برانداز انجام شد». وی هم چنین درسخنرانی پیش ازخطبه های نمازجمعه،حمله به کوی دانشگاه وشکنجه و قتلها در بازداشتگاه کهریزک را سناریوی دشمنان خواند و گفت:«ساحت نیروهای انقلاب و نیروهای امنیتی،نظامی وانتظامی واطلاعاتی ماازاین گونه اقدامات شرم‌آور مبرا است.»ازقرارمعلوم در این 30سال دشمن وعوامل«موسادو «سیا» و «ام.آی.5»انگلیس در تارو پود این نظام رخنه کرده وگویی مملکت را آنها اداره می کنند.
درحوادث ورویدادهای سالهای گذشته،ما بکرّات از این نوع گفتمان وسخن،اززبان شخصیتها و مسئولین،شنیده وخوانده ایم. مثلا به سخنان زیر توجه کنید: «تعداد زیادی از جاسوس های بزرگی که از سوی آمریکا روی آنها سرمایه گذاری شده بود و آموزش های بسیار بالا و پیچیده دیده بودند،دستگیر شده اند.به هرحال شبکه عظیمی گرفتار شده است.من تعداد را نمی گویم چون آمریکایی ها نباید تعداد را بدانند.تعداد خیلی بالاست. آنهایی را که مصلحت بدانیم می آوریم و در تلویزیون وبه شما نشان خواهیم داد.از طریق این جاسوسان وزارت اطلاعات ما درسراسردنیابه مراکزمهم سازمان سیا دست پیداکرده است و اکنون آنها راشناسایی کرده است. واین مراکز بکلی ناامن است.آمریکا یی ها باهمه احتیاطی که می کنند،بارها رو دست خورده اند،و هنوز هم همینطور است.از داخل زندان و ازداخل بازداشتگاه با مرکز سیا صحبت می شود وحرفهایی که مأمورین ما می خواهند به آنجا منتقل می شود.البته اخیرا آمریکایی ها فهمیده اند چون مدتی است ارتباط قطع شده است. (آیت الله هاشمی رفسنجانی،نمارجمعه،2اردیبهشت1368روزنامه کیهان). یا مثلا در مورد واقعه واتفاق بسیارمهم وقوع«قتلهای زنجیره ای»که بعدامعلوم شد عاملین آن عده ای از عناصر«خودسر»وزارت اطلاعات بوده است،ازپیش گفته می شدکه این قتلهارا عوامل خارجی انجام داده اند.مثلا: «وی احتمال دخالت عوامل خارجی،ودستهای پنهان رارد نکرد وگفت برخی ازافراد خارج از وزارت اطلاعات شناسایی شده واقداملاتی انجام شده تا درمورد وابستگی آنان به خارج تحقیق شود.(نیازی،دادستان نظامی تهران ومسئول رسیدگی به پرونده قلتهای زنجیره ای، روزنامه آریا،ش 144). هم چنین این سخن:«منافقین وصهیونیستهاعده ای رامخفیانه به قتل می رسانندومی گویند دولت این کارراکرده است.»(محسن رضایی،دبیرمجمع تشخیص مصلحت،روزنامه صبح امروز، 26 آذر 1377). و این سخن:«ازدیدفنی این قتلها اعمال گروه تروریست فرقان،و گروه منصوب به مهدی هاشمی را در اذهان تداعی می کند.این قتلها نمی تواند منشاء و یاحمایت خارجی نداشته باشد.
عکس العمل وحرکت برخی جوامع غربی و مطبوعات خارجی در این مورد این باور را تقویت می کند که این قتلها از سوی برخی کشورهای غربی و سازمانهای خارجی وابسته به آنان انجام شده است.»(رضا امینی،مشاور رئیس قوه قضائیه هاشمی شاهرودی،روزنامه صبح امروز،3دی ماه 1377). در دوره رژیم سلطنتی پهلوی،گفته می شد:«شاه خوب است،اطرافیان او بدند!».اما در نظام جمهوری اسلامی همه تقصیرها رابه گردن عوامل وابسته به سازمانهای جاسوسی بیگانه می اندازند. اینکه هرکشوری توسط سفارتخانه ها و دیگراقدامات،منافع ملی خود را درکشوردیگری دنبال می کند،شکی نیست؛وبالطبع جاسوس پروری. اماآیادرمورد اینگونه اظهارنظرها که به وفور شنیده شده وخوانده ایم،فکرنمی کنید مشکل از جای دیگری هم باشد؟! گاهی یک شغل ویا یک منصب به اصطلاح کلیدی است،اما در و پنجره و دربان و نگهبان این دروازه، افرادی هستند که یا به بلوغ سیاسی کامل نرسیده اند،که اصطلاحا به آنها نوکسیه گفته می شود؛یا آنکه آنها می توانند ذهن و تراوشات فکری«مقام منصب دار»را با «خبرکذب» و یا ازطریق«بولتن سازی»وایجاد«شبهه»،مشوّش کرده وبه آنچه که خودمی پسندند،آن مقام را به مقصود ومقصد وغایت خود هدایت و ایشان را وادار به عکس العمل سازند! این اشکال رابه امام خمینی واردمی کردندو گفته شد ایشان «کانالیزه» شده است.
هم چنین درموردآیت الله العظمی منتظری نیزگفته شدکه وی تحت تأثیرات والقائات «باند مهدی هاشمی»قراردارد.وهمین دیدگاه نیزمی توانددرموردآیت اله خامنه ای صدق کند. عملکرد،سخنان وبیانیه ها وعکس العملهای آنان در وقایع روی داده دراین 30 سال، مؤیِّد آن خواهد بودکه تاچه اندازه این اطرافیان و یا مشاورین تأثیرگذاربوده واصولا این افراد از چه قماشی بوده وهستند: مثلابه این نقل قول از آیت الله موسوی خوئینی(مدیرمسئول روزنامه سلام )توجه کنید: «یک وقت خدمت مقام معظم رهبری بودم ایشان فرمودند یک کسی به من گفته این آقای کروبی برای دخترش عروسی گرفته وچه عروسی ای!ومهریه اش هم چنین وچنان بوده است؛گفتم آقای کروبی را می شناسم ومی دانم که ایشان اصلا دختر ندارد!؟(روزنامه سلام 5/2/1371). اگر مشاورین یا آورندگان«خبر»از این دست افراد باشند،پس بقول«مهدی اخوان ثالث» باید گفت:
«گزارشگرانِ تو گویا دِگر زبانشان فسرده ست؛
یا روز و شب دروغ و دورغ آورندت خبر
کسی دیگر اینجا ترا بنده نیست
درین کهنه محرابِ تاریک،
بس فریبنده هست و پرستنده نیست.
علی رفت، زرتشت فرمند خفت.
شبان تو گم گشت،و بودای پاک رخ اَندر شب نی روانا نهفت.
نمانده ست جز«من» کسی بر زمین
دگر ناکسانند و نامردمان؛
بلند آستان و پلید آستین»
در روایتی از خواجه نظام الملک آمده است که می گوید هنگامی که امیر ابولیث صفاری در منطقه قهستان شکست خورد،درپاسخ به پرسش رهگذری، علت شکست خود را گماردن مردمان خُرد بر کارهای بزرگ دانست.
والسلام علی من اتبع الهدی
تهران هفتم شهریور 1388
محمد شوری (نویسنده وروزنامه نگار)
این یادداشت ابتدا در وب سایت جنبش راه سبز(جرس) منتشر شده است.

چهارشنبه ۴ شهریور ۱۳۸۸ ه‍.ش.

همه ضد انقلابیون !

همه ضد انقلابیون!
پس از30سال،اکنون شاهدآن هستیم که فیلتربسیارتنگ«نظارت استصوابی ولایت مطلقه فقیه» همه«انقلابیون سابق»رادردادگاههایی علنی وباکیفرخواستی،مشترک تحت عنوان:«ضدانقلاب» به «محکمه»برده است.
انقلاب بهمن57همه ملت(اعم ازمذهبی وغیرمذهبی،باحجاب وبی حجاب)رازیرچتر خود داشت؛وازمیان این همه،افرادوگروههایی پرچم دارمبارزه علیه رژیم سلطنتی بودند؛آنهامبارزه کردندکه «جمهوری»برپا شود؛امااینک،تنهاتعداداندک شماری رامی توان ازمیان آنان برشمردکه هنوز«انگ»ضدانقلاب و وابسته بودن به سرویسهای جاسوسی رانخورده باشد.که برخی ازآنان نیزدودسته هستند:یک دسته به قول قرآن«مذبذبند»؛ودسته دیگر،علاوه برمذبذب بودن،وقتی گذشته شان رازیروروکنی اصلامعلوم نیست آنزمان(دوران مبارزه)کجابودند؛ولی اکنون اطاعت ازآنها،اطاعت ازخدابه حساب می آید!!؟!
اکثرآن کسانیکه پیش ازانقلاب،دردوران سخت مبارزه،حضوری دائم داشتند،اینک به نوبت ازاین دایره خارج شده اند؛پشت میزمحاکمه رفته و اقرارکرده اندکه آری:«من ضد انقلاب»هستم...
کمونیستهای ضدشاه،مثل«سازمان چریکهای فدایی خلق»،که خُب تکلیفشان ازهمان روز اول معلوم بودومعلوم شد؛بعدرسیدبه گروههاوشخصیتهای مذهبی مثل«سازمان مجاهدین خلق»،«نهضت آزادی ایران»،«بازرگان»،«گلزاده غفوری»،و هکذاامثالهم...
نوبت به مراجع تقلیدهم رسید؛اول«آیت الله شریعمتداری»؛و سپس وازهمه مهم تر،آیت الله العظمی منتظری؛که امام خمینی اورا:«فقیهی عالیقدرو ملایی پخته وخلاصه شده خودش»می دانست!
و رهبر فعلی نظام،(آیت الله خامنه ای )در باره او اینچنین گفته بود:
«...اما آیاحضرت الله العظمی منتظری که یک شخصیت برجسته و ممتاز انقلاب واسلام هستند و بنده افتخارمی کنم به وجودیک چنین شخصیتی درهمان اسلام وانقلابمان،آیاایشان ازآن آقا (سیدمهدی) خط می گرفتند؟اوکه نمی تواندچنین ادعایی بکند،حالابه فرض ادعاهم بکندکه بنده خط می دادم،بله ایشان خبرمی دادند،خیلی هاخبر می دادند،ماهروقت خدمت آقای منتظری می رسیدیم ایشان یک مشت نامه ومطلب دراختیارشان بود.نامه برای ایشان می نویسند،تلفن می کنند،ائمه جمعه به ایشان مراجعه می کنند،طلبه هایی که درحوزه هستند،سر درس ایشان به ایشان مراجعه می کنند، مسئولین کشور به ایشان مراجعه می کنند،مسئولین درجه یک ودرجه دو و درجه سه از رؤسای سه قوه گرفته،ازبنده شحصاگرفته تافلان مدیرکل یافلان مدیر سازمان، فرماندهان فلان لشگر سپاه،فرمانده فلان بخش ارتش، همه خدمت آیت الله العظمی منتظری می روند،و همه باایشان حرف می زنندو ایشان اطلاعات زیادی دارند،غالباوقتی که مامی رویم ایشان مطالبی حاضرکرده توی مشت دارند، گاهی نوشته اندروی کاغذ آماده کرده اند؛ایشان یک چنین آدمی است.آدم آگاهی است؛...بی خودی که ماهاارادت به یک کسی پیدانمی کنیم...درمیان همه شخصیتهاآیت الله العظمی منتظری شخصیت ممتازی است شخصیت برجسته ای است...بنده تردیدپیدانمی کنم،شماهم تردیدپیدانکنید،به نظرمن هیچ انسان منصفی تردیدپیدا نمی کند.(به نقل ازکتاب واقعیتهاوقضاوتها/ص464).
حالانوبت رسیده است به گروههاوشخصیتهایی که تادیرروزدررأس هرم اجرایی حکومت قرارداشته اند:
ازمرجع تقلید،آیت الله یوسف صانعی تاآقای سیدمحمدخاتمی(بادودوره ریاست جمهوری)میرحسین موسوی(نخست وزیر8سال دوره سخت جنگ)،شیخ مهدی کروبی(نماینده امام خمینی ورئیس چند دوره مجلس)گرفته تاعبدالله نوری،غلامحسین کرباسچی،بهزادنبوی،وسعید حجاریان،وگروههایی چون مجمع روحانیون مبارزوسازمان مجاهدین انقلاب اسلامی...:همه ضدانقلابیون!
«زاره بن اعین»یکی از راویان موثق حدیث به محضر امام محمد باقر (ع) شرفیاب می شود وگزارش کار و وضعیت برخوردخویش با نیروها راخدمت امام (ع) برده و عرض می کند:
«ما براساس یک خط خاص و محدود و دقیقی انسان را ارزیابی کرده،چنانچه علویون و غیرعلویون با آن خط (که درروایت بنام«مطمار»یعنی«شاقول»نامیده شده)هماهنگ باشند، آنان راجذب کرده و اسرار ولایت را با ایشان درمیان خواهیم گذاشت.ولی چنانچه انسانها اعم از علویون یا غیرعلویون ناهماهنگ باشند،دفع شده،از حریم خطوط ولایت دور می شوند...».
در این لحظه امام محمد باقر (ع) چنان برمی آشوبد و بر سرزاره فریاد می زند و می فرماید:
«اگر معیار جذب و دفع چنین خط محدودی باشد، پس مستضعفین و محرومین و نیروهای مستعد و قابل جذبی که احیانا لغزش هایی در زندگی شان وجود دارد کجا رفته و به چه کسی پناه ببرند؟(اصول کافی جلد2باب اضاف الناس).
همه که ضدانقلاب شدند؛پس کی ماند؟!چراهرکه قدرت دارد؛(یابهتربگوئیم زورش می رسد)؛حق رابا خودش می سنجد؟!وخودراعین حقیقت مطلق می پندارد؟!
بهتر نیست اول یک سوزن به خودتان بزنید وبعدیک جوالدوزبه...
چهارم شهریور88
تهران
محمد شوری(نویسنده وروزنامه نگار)

یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸ ه‍.ش.

میرحسین موسوی نخست وزیر«سوم»!

میرحسین موسوی نخست وزیر « سوم»!
«آری با ظهور جریان میرحسین موسوی بسیاری از موجه‌ترین و پرسابقه‌ترین نیروهای سیاسی خط اصیل امام (ره) و روحانیت بدون هیچ دلیل عقل پسند و استدلال سالمی ازصحنه مدیریتی وسیاسی کشور کنار گذاشته شدند و بجای آنان عناصری جایگزین گردیدند که سوابق آنان در پرونده‌های منابع ساواک و اکنون سیا موجود می‌باشد».
متن فوق بخشی ازاطلاعیه ای است که درزمان وقوع قتلهای زنجیره ای تحت عنوان«مرکز ارشاد وآگاهی»و دیگر عناوین ساختگی منتشرمی شد.
این مزکر،بخشی از همان نیروهای باصطلاح «خودسر»بودندکه در وزارت اطلاعات قتلهای زنجیره ای را انجام دادند؛که آنان نیز توسط بخش دیگری از نیروهای وزارت اطلاعات افشاء شدند...
پس از علنی شدن دخالت بخشی از نیروهای وزارت اطلاعات در قتل فروهروهمسرش،پوینده ومختاری اطلاعیه زیرنیز از سوی این وزارتخانه روی تلکس خبری رفت:
«عاملان تهیه شبنامه و جزوات مجعول درباره قتلهای اخیر دستگیر شدند.عامل اصلی اداره این مرکز دارای انگیزه‌های خود بزرگ بینانه بوده است. ازاین باندیک قبضه سلاح، تعدادی اسناد طبقه بندی شده و حُکم های ماموریت جعلی بدست آمد. یک مقام مسئول دروزارت اطلاعات اعلام کرد: عاملان تهیه و تکثیر شبنامه و جزوات مجعول با تلاش و پیگیری سربازان گمنام امام زمان (عج) اخیراً شناسایی، دستگیر و به مراجع قضائی تسلیم شدند. وی درگفت وگو با خبرگزاری جمهوری اسلامی افزود: عاملان این اقدام جزوات و شبنامه هایی راتحت عناوین مجعولی همچون « مرکز ارشاد و آگاه سازی عمومی»، « مرکزاطلاعات 36 میلیونی » و غیره منتشرمی‌کرده‌اند. این مقام امنیتی اضافه کرد: عامل اصلی این اقدام غیر قانونی با ادعای دسترسی به اسناد محرمانه خارجی طی جزوات و اطلاعیه هایی که ازطریق نمابر ارسال می‌کرد، برخی ازمسئولان نظام را به خیانت متهم کرده بود. وی اظهار داشت عامل اصلی این اقدام با نگارش و ارائۀ تحلیل های غلط و ادعاهای خلاف واقع تلاش می‌کرد، ذهنیت نخبگان سیاسی و مذهبی نظام را نسبت یکدیگر مخدوش سازد.این مقام مسئول دروزارت اطلاعات تصریح کرد: نتایح اقدامات غیرقانونی این افراد تشویش اذهان عمومی، نشر اکاذیب و ایجاد اختلاف میان مسئولان نظام و جریان های سیاسی خود و دستگاههای مختلف کشور بود.
وقتی در«روزنامه سلام» کار می کردم،اطلاعیه وتحلیلهای آنان بدستم رسید،همان را نیز خمیرمایه یک گزارش تحلیلی کردم وبرای روزنامه «صبح امروز»ارسال نمودم.که درتاریخ 26 و27 سفند77طی دوگزارش و تحت عناوین:«تحلیل های خواندنی ازمحفل فکری قتلهای زنجیره‌ای گنجینه اطلاعاتی«سیا»اینجاست!»و«تحلیل‌های محفل فکری قتلهای محفلی،حرکت تکاملی انسان به زور اسلحه ممکن است!»بانام مستعار«علی میثمی»به چاپ رسید.
بخشی از گزارش این بود:
«این باصطلاح مرکز ارشاد و آگاهی بازهم تحت همان عنوان درمورخه 15/4/1377با اشاره به جریانهای نفاق درجامعه و اقدامات فیزیکی علیه چهره‌های سازماندهندۀ تشکلهای حزب اللهی نوشت»:
«جریان نقاق برای جایگزینی به جای نیروهای حزب اللهی درهرم قدرت از جریان مهندس میرحسین موسوی نخست وزیر« سوم » پس از انقلاب اسلامی سود جست. وی پس از شروع عملیات حذف فیزیکی توسط منافقین محارب و فشار جریانهای لیبرال دررّد آقای دکتر ولایتی به عنوان نخست وزیردرمجلس دوره اول که مجتمع از جریانات لیبرال و ... بود با فضا سازی مناسب در آن مقطع زمانی، با توجه به سوابق به اصطلاح مبارزاتی‌اش با منافقین محارب و عناصر نهضت به اصطلاح آزادی از قبیل عبدالعلی بازرگان و جریانات فراماسونری که درسال 1355 وی و تعدادی ازعناصر بدسابقه و خائن اقدام به تاسیس جنبش مسلمان ایران نمودند. توانست ازمجلس دورۀ اول رأی اعتماد بگیرد. با روی کار آمدن میرحسین موسوی عملیات حذف تبدیل به اجرای عملیات حذف سیاسی نیروهای حزب اللهی و پیروان راستین امام (ره) توسط وی درسیستم اداری و حکومتی آغاز می‌گردد. آری با ظهور جریان میرحسین موسوی بسیاری از موجه‌ترین و پرسابقه‌ترین نیروهای سیاسی خط اصیل امام (ره) و روحانیت بدون هیچ دلیل عقل پسند و استدلال سالمی ازصحنه مدیریتی وسیاسی کشور کنار گذاشته شدند و بجای آنان عناصری جایگزین گردیدند که سوابق آنان در پرونده‌های منابع ساواک و اکنون سیا موجود می‌باشد. ... این امر منتهی به ظهور یک جریان بنام« خط سه » شد. آغاز ظهور« جریان سوم » آغازبراندازی نظام استحاله انقلاب است ».
اکنون باتوجه به حوادث و رویدادهای پس از انتخابات«22خرداد88»، و تسویه وتصفیه حسابهایی که در وزارت اطلاعات انجام شده است،این فرضیه که جریان«سعید امامی»زنده باشد را قوت می بخشد!
همچنین باتوجه به تغییرات وسیع در این وزارتخانه،وسوابق قبل وبعد از انقلاب«سعیدامامی»وجریان متسب وحامی او،این فرضیه«شیخ محمد منتظری»که گفته است:
« دراین انقلاب مشكلاتی داریم كه در گذ شته نبوده است. از قبیل استعمارگران بین المللی كه از طریق ستون پنچم و جاسوسان این مناطق را به هم ریزند. این شكل استعمار درصدراسلام نبوده است. شما در ایران كه حساب كنید چندین سازمان بین المللی مشغول كار بوده است. همه اینها در یك رابطه منظم استعماری و جاسوسی بود و جنگهای سازمان های جاسوسی در ایران وجود داشته است و دارد حتی در خود ساواك این مسأله بوده، یعنی ساواك آنطوری نبود كه موسسین، سردمدار (آن همیشه) باقی مانده‌اند (گاهی) در آخر بسیاری از عناصر اولیه اصلا محو و نابود (می) شدند و یا از صحنه سیاست كنار رفته‌اند. در این كشور هم (ایران) دررابطه با سیاست انگلستان یاآمریكا (همواره) جنگ بوده است. یعنی آمریكایی هاكه می خواستند جای انگلیسیها بنشیند بنابراین اگر كسی در سازمان جاسوسی آدم حساب شده‌ای است موقعی كه نوبت به آمریكا می‌شود باید آنرا كنار بزنند. ساواك اسمش ساواك است ولی می‌بینی یك عناصری داخلش تصفیه شده‌اند و آن مربوط به سیاست استعماری غرب است و چه افرادی كه داخل این سازمان جاسوسی از بین می‌روند و مخفیانه نیز از بین می روند و ما توجه نداریم . چه بسار كار ظریفی نیز می‌كنند. (مثلا) می‌بینی یك افرادی را از صحنه كنار می زنند و یا طرددشان می‌كنند، یعنی یك افرادی را از صنحه كنار می‌زنند یا طردشان می‌كنند به منظور اینكه یك سری افراد ( دیگر ومردم) به آن معتقد شوند و بگویند او مغضوب دستگاه است تا مردم دوروبر اوسینه بزنند و خلق‌الله را گول بزنند...»
را قوت می بخشد!
تهران/اول شهریور 1388
محمد شوری(نویسنده و روزنامه نگار)

یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۸ ه‍.ش.

قوه قضائیه مستقل نیست

قوه قضائیه مستقل نسیت

ده سال مدیریت آیت الله شاهرودی نیز تمام شد.مشکل قوه قضائیه عدم استقلال آن است. واین امر به نحوه ساختار آن درقانون اساسی مربوط می شود.

فرصت نبودواین امکان ایجاب نشد تا برای ده سال مدیریت ایشان در قوه قضائیه نیز گزارشی بنویسم،آنچه درزیر می خوانیددر تاریخ26خرداد1381برای روزنامه«همبستگی»نوشتم؛که با نام مستعار«شیدایی»چاپ گردید.

آن گزارش در دوقسمت تنظیم شده بود که روزنامه مذکور فقط قسمت اول آن را چاپ واز نشر قسمت دوم خودداری کرد!

اماباتوجه به روند ده سال گذشته مدیریت آیت الله شاهرودی،همانطور که درآن گزارش نقل کردیم اینطور استنباط می شود که حکایت همچنان باقی است؛ودریک دور باطل،باید ده سال بعد را هم آزمایش و تجربه کنیم؛اما چیزی که محسوس نیست و خیلی کم رنگ به نظر می رسد؛همان تحقق«عدالت»است!

محمدشوری(نویسنده وروزنامه نگار)

تهران/25مرداد88

ده سال انتظار؛شاید وقتی دیگر!

قسمت اول

از تو به یک اشاره!

آیة‌الله هاشمی شاهرودی ریاست محترم قوه قضائیه درهمایش بین المللی مجازات‌های جایگزین حبس اظهار داشتند:

« ما در فضایی سالم و علمی بحث و گفتمان می‌کنیم، ولی متأسفانه در روزنامه‌ها و نقدهایی که بعداً مطرح می‌شود جریان را سیاسی کرده و به گونه‌ای دیگرمطرح می‌کنند. خواهش می‌کنم این بحث‌هایی که مطرح می‌شود، سیاسی نکنید. زیرا اگر بخواهیم باب انتقاد سیاسی را باز کنیم هیچ دستگاهی سالم نخواهد ماند.»

گزارشگر نیزاعتقاد راسخ دارد که نباید در این وارد باب انتقاد سیاسی را باز کرد، چراکه نه از تاک نشان خواهد ماند و نه از تاک نشان! اما چون عرصۀ کار مطبوعات همانند وظایف یک تیم کمک جراح به هنگام عمل جراحی بر روی بدن یک بیمار است و از طرفی ایشان به هنگام بدست گرفتن قوۀ قضائیه فرمودند:

« ویرانه‌ای را تحویل گرفتم و برای بازسازی و نوسازی آن حدود یک دهه زمان نیاز است.»

پس از باب « از توبه یک اشاره و از جانب مبطوعات و روزنامه‌گار و خبرنگاری که کارش ثبت وقایع آنچنان که هست می‌باشد و البته به عقیده ریاست پیشین قوه قضائیه ما مطبوعات چی‌ها و قلم بدستانی که به شکل قلم به مزد کار می‌کنند صدها گزارش، مقاله و یادداشت . . . !»پس رخصت!

حرف آخر، اول مطلب؛نوبت بعدی ده سال دیگر!

برای اینکه بدانید گزارش نویس قصد کالبدشکافی و موشکافی چه مسیر و روندی را دارد، حرف آخر را اول مطلب می نویسیم :

« رسیدن به نظام جامع کامل و ایده‌آل قضائی اسلام شاید ده سال به طول انجام و در انجام این مهم درصدد شناسایی افراد لایق، کارشناس و صاحب اندیشه هستیم تا گروهی را برای استخراج سیاست‌های کلان و مبانی قضایی تعیین کنیم.»

تعجب نکنید! حرف‌های چیده شده‌ای که در کنار هم خواندید، حرف یک آدم معمولی و یا یک شخصیت سیاسی معروف نیست؛ بلکه سخنان نغز و آتشین ریاست قوه قضائیه است.

پس از گذشت 23 سال و گذشت یک دهه از اصلاح و ترمیم اصول قانون اساسی درمورد قوه قضائیه، اینک از زبان ریاست قوه قضائیه می‌شنویم: « شاید وقتی دیگر!»

و ده سال انتظار تا این « ویرانه» باشناسایی افراد لایق و کارشناس و صاحب اندیشه به یک نظام جامع، کامل و ایده‌‌ال قضایی اسلام تبدیل شود.

باید از مسیر پیموده شده برگشت و باید دوباره راه طی شده را از نو طی کرد و در پایان راه، آغاز دیگری داشت! آغازی که مسیرش همان ابتدای راهی است که آمدیم!

دورتازه! راهی به کجا!

به تبع و طبع هر انقلابی، همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی و تأسیس نظام جمهوری اسلامی ایران دادگاه‌های انقلابی بر پا شد. از آن زمان تاکنون دادگاه‌های انقلابی توانسته‌اند بر تمامی مجموعه دستگاه قضائی کشور و از جمله دستگاه دادگستری مسلط باشند و حرف اول و آخر تمامی پرونده‌های مهم وکلیدی سالیان انقلاب را خود بزنند. دادگاهی که از همان ابتدا در طول جریان ها ورویدادهای کشور دریک سلسله زمانی، هم مورد مناقشه و مخالفت قرار گرفت و هم حمایت‌هایی را در پی داشت و هم با سفارش‌هایی برای جلوگیری ازاحکام صادره روبه رو شد ...

- زمانی برای فردی که خود حاکم شرع بود و سال‌ها بعد بدست دادگاه مخصوص طبقه و صنف خودشان اعدام شد، سفارش از تهران رسید که حکم اعدام میراشرافی سرمایه‌دار معروف - که توسط ایشان صادر شده بود- لغو شود، اما او حکم را اجرا کرد.

و برای عده‌ای از رجال سیاسی کشور درحادثه انفجار نخست وزیری پرونده‌ای تشکیل شد! پرونده‌ای که به دست امام راحل مختومه شد، لیکن هر ازگاهی درهرعرصه سیاست زنده می‌شود.

وخودکشی دادستان انقلاب اسلامی رشت، از جمله وقایع و حوادث حیرت انگیزدیگر است ...

تمامی وقایع ثبت شده و ناشدۀ حوزۀ قضا حاکی از این است که جریان امور امور قضائی کشور، با قضایای سیاسی و غیر قضائی پیوندی ناگسستنی دارد و این همان ابتدای کژراهه‌ای بوده وهست که برای نوسازی این ویرانه، ده سال دیگر باید انتظار کشید!

اصول مربوط به ساختار قضائی کشور در قانون اساسی به سال 68، پس ازتجارب کاری دستگاه فضا و آشکارشدن نقاط ضعف آن – دربازنگری دستخوش تغییرشد و مدیریت هدایت کننده آن انسجام کامل‌تری پیدا کرد. این درحالی است که قبل از آن پلیس قضائی تشکیل شد و بعد منحل! دادسراها جمع و اینک دوباره احیا می‌شود و ...!

وقتی درخرداد ماه سال 68 از سوی دادستان کل کشوراعلام شد:

« با تشکیل دادگاه‌های عام بسیاری ازمشکلات دادگاهها و دادسرها حل می‌شود!»

و سرپرست دادگاه‌های مدنی خاص درهمان سال و ماه قبل ازآن عنوان کرده بود:

« با تنظیم لایحه‌ای از سوی شورای عالی قضائی دادگاه‌های عام در سراسر کشور تشکیل خواهند شد و دادسراها در دادگاههای عام ادغام خواهند شد» و بالاخره قاضی پرونده هم دادستان می‌شود و هم حاکم شرع و بازپرس! نمی‌دانستند که یک دهه بعد از حذف آن، گله وشکایت و انتقاد می‌شود و یکی از عوامل ویرانه شدن دستگاه قضائی کشور و اطاله امور دادرسی حذف دادسراها عنوان می‌گردد و ریاست فعلی قوه قضائیه به این نتیجه می‌رسند که برای کم کردن اطله دادرسی باید دادسراها احیاء و خانه‌های داوری و حکمیت اعاده شود.

یک تحلیل گر سیاسی و استاد و مدرس حقوق قضائی که به قول خودش از رانت خواری اطلاعاتی– سیاسی واهمه دارد و اجازه نداد که نامش را در سلسله این گزارش درج کنیم- دستگاه قضائیه کشور را به یک تاکسی تشبیه کرد که یک مسافردربستی به تورش خورده و می‌گوید باید ده باردور میدان پاستورراکه هردورش ده دقیقه طول بکشد، دوربزنی! و بعد یک مسافر دربستی دیگرباهمین درخواست! اما این بار در هردور، یک دقیقه طول بکشد!

وی درتشریح تمثیل خود گفت:

« وقتی به دو دهه سپری شده دردستگاه قضائی کشورنگاه می‌کنیم درمی‌یابیم در یک دور باطل قرارگرفته‌ایم.»

نامبرده تشخیص آن را ساده دانست و گفت : « پی بردن به این امر نیازی به دانش قضائی ندارد» و بعد افزود:

« هنگامی که ریاست قوه قضائیه اذعان دارد که ویرانه تحویل گرفته و سالها وقت لازم است تا دوباره آن را ساخت، یعنی این که باید از صفر شروع کرد! یعنی یک دور دیگر با مسافر دیگر!»

رانت خواری خوشمزه است!

وقتی که بشود با یک رفاقت و خویشاوندی سببی، نسبی– سیاسی یک قرار مداربرای رونق بخشیدن به اقتصاد مملکت گذاشت و برای تحقق آن از حمایت‌ها و مسیرهای قابل دسترس به سرعت و به آسانی و به سادگی عبورکرد و درعرض اندک مدت سرمایه هنگفتی هم به جیب خود برد و هم در جیب یارغار ریخت، حتماً دردل با خود می‌گوئید: رانت خواری واقعاً خوشمزه و دلچسب است!

ازجمله رانت خواری‌های رایج رانت خواری قضایی است! اصطلاحی که تا پیش از آن در ادبیات سیاسی کشور رایج نبود و توسط ریاست محترم قوه قضائیه آقای شاهرودی در جمع مردم مازنداران عنوان شد!

اصطلاحی که در تعمیم و عوارض ناشی از آن خود ایشان چنین توصیف کردند:

« بازداشت موقت حالتی از رانت را برای دستگاه قضائی و زندان به وجود می‌آورد که این می‌تواند پایه فساد باشد و باید برچیده شود »

همان مدرس حقوق قضائی و تحلیلگرسیاسی با اشاره به رانت خواری در همه عرصه‌ها گفت:« درحال حاضررانت خواری یک وصله‌ای بر اندام انقلاب زده است، وصله‌ای که اگر آن را برداریم شکاف عمیقی را درپیکره انقلاب نمایان می‌سازد و برای توضیح سخنان خود به گذشته اشاره کرد و تصریح کرد:

« اگر به سیرحوادث و آنچه از سوی بیرون پرده که ما اززبان مطبوعات و یا از زبان رسانه‌های صوتی و تصویری و هم چنین اززبان بزرگان انقلاب و حکومت شنیده و خوانده‌ایم به این نتیجه خواهیم رسید که رانت خواری قضائی و اقتصادی راه منفک ناپذیر رانت خواری اطلاعاتی وسیاسی است. متأسفانه باید گفت در یک سلسله طولی رانت خواری یک اپیدمی و جزو زیرساخت فرهنگی و نظم اجتماعی ما شده است.»

وی از پرونده‌های مشابه شهرام جزایری که اینک سمبل رانت خو اری است و در بورس تبلیغاتی قراردارد درگذشته یاد کرد و گفت:« چنین پرونده‌هایی پیشترها هم بود. البته عده‌ای که ناخوشایند بودند محاکمه ویا حتی اعدام شدند وعده‌ای که جزو حوزۀ استحفاظی قرار داشتند، قرار رانت های پنهانی گذاشتند و قس علیهذا...»

ایشان از پرونده بنیاد نبوت و سیدعلی موسوی قمی رئیس هیات مدیره آن نامبرد و گفت:

«درمهرماه سال 66 ایشان دستگیرشد، قرارشد جزئیات خلاف‌های ایشان که به نقل ازمطالب درج شده درمطبوعات آن دوره سالیانه 40 میلیون دلار درآمد ارزی است، در اختیارمردم گذاشته شود، اما یک سال بعد دادگاه وی آغاز و درسال بعد حکم صادره به دیوان عالی کشورارجاع شد! این درحالی بود که قبل ازآن پیش بینی شده بود که حکم در دیوان عالی کشورتائید نخواهد شد و البته چند ماه بعد به علت عدم تنفیذ حکم دردیوان عالی کشور پرونده سرپرست بنیاد نبوت برای باردوم به شعبه دیگری از دادگاه رفت و یک سال بعد از آن، حکم نامبرده درسومین دوره از احکام صادره ازحکم اعدام که دردو دادگاه قبل تائید شده بود و دردیوان عالی کشور نقض شد به دوسال حبس تعزیری تقلیل یافت! »

وی در پایان با اشاره به تدخیل سیاست در امراقتصاد و نقل سخنان وزیر سابق اطلاعات - آقای ری شهری- که در مورد اعضای نهضت آزادی و در اصطلاح امروزی ملی - مذهبی که در سال 1367 اظهار داشته بود اینها مخل امنیت عمومی جامعه هستند و این ها از منافقین هم بدترند و می خواهند کشور را تقدیم آمریکا کنند، گفت:

« بعد از13 سال دوباره همان حرفها و همان شیوه ها درهمین مورد احیاء شده تا جایی که مدتی بحث وجدل های سیاسی بین قوه قضائیه و حوزه‌های دیگر شده است و تا جایی پیش رفت که بیش از160 نفر از نمایندگان مجلس ششم در بیانیه‌ای به روند بازجویی ها و نگهداری طولانی و محاکم غیرعلنی آنان ابراز نگرانی می‌کنند و تمام این موارد و موارد مشابه آن حکایت ازاین است که ما درچنبرۀ رانت خواری قضائی گرفتار و دور باطلی را از سرگرفته‌ایم.»

رانت خواری اقتصادی وقتی با رانت خواری قضائی پیوند و کلید بخورد حاصلش از رده خارج شدن بسیاری از پرونده های مفاسد اقتصادی است. و این پدیده در محتوا و کلام آقای شاهرودی و بعد از گذشت بیش از ده سال کاملا آشکار است.

ایشان در جایی اظهار داشته‌اند:

«درگذشته نیز پرونده های مفاسد اقتصادی بعد از تأکید مقام معظم رهبری پیگیری می شده است. اما متأسفانه به جهت عدم مدیریت در این پرونده‌ها و فقدان کار کارشناسی‌های مقدماتی لازم، برخی ازاین پرونده ها به تبرئه منتهی می شده و یا براثر مرور زمان از رده خرج می‌شده است. خوشبختانه مجدداً کلیه پرونده ها را آورده‌ایم تا دستگاه قضائی بازنگری کندونظرسازمان بازرسی را دراین مورد جویا شود آن که تبرئه عنوان شده تبرئه نبوده است، بلکه معنایش این است که پرونده ازرده خارج ومختومه اعلام شده است.»

درقسمت بعد و آخر این گزارش توجه خوانندگان را به تیترعنوان موضوع:« یک جرم چند حکم»، «دولت سایه»،«دورزدن ممنوع!»و«طبیب بیمارآغازراه»جلب می‌کنیم.

ده سال انتظار؛شاید وقتی دیگر!

قسمت دوم و پایانی

بجای اشاره؛ آنچه که گذشت . . .

آیةالله شاهرودی، ریاست قوه قضائیه درسخنانی اظهار داشتند:

« رسیدن به نظام جامع ، کامل و ایده آل قضایی اسلام شاید ده سال به طول انجامد و در انجام این مهم درصدد شناسایی افراد لایق، کارشناس و صاحب اندیشه هستیم تا گروهی را برای استخراج سیاست‌های کلان و مبانی قضایی تعیین کنیم.»

و گزارش نویس عرصه مطبوعات را یکی از اعضای تیم جراحی دانست که در هنگام عمل جراحی بر روی یک بیمار، به کمک جراح متخصص می شتابند و ازهرحیث به او یاری می رسانند تا مریض حالش خوب شود و زندگی را از نو تمرین کند. ازهمین رو با اجازه از محضر ریاست محترم قوه قضائیه که معتقد است مسایل علمی حوزه قضا را نباید سیاسی کرد و اگر باب انتقاد سیاسی باز شود هیچ دستگاهی سالم نخواهد ماند» سخنان ایشان را دستمایه و سوژۀ گزارش خود قرار داده و به صورت مُجمل و خیلی خلاصه گوشه‌ای از روند سپری شده دو دهه از ساختار قوه قضائیه را به طور گذرا و در خلال آن با نگاهی به یک دور باطل از سلسله کارکردهای دستگاه قوه قضائیه و پیوند آن با رانت خواری و از جمله رانت خواری قضائی اشاره کرده و مطلبی که می بایست آخر گزارش خود می آوردیم را درهمان ابتدا تحریر کرده و نوشتیم:

باید ازمسیر پیموده شده برگشت؛ و باید دوباره « راه طی شده » را از نو طی کرد و درپایان راه، آغاز دیگری داشت؛ آغازی که مسیرش همان ابتدای راهی است که آمدیم!

اینک باهم ادامه و آخرین قسمت این گزارش را دنبال می‌‌کنیم:

یک جرم، چند حکم!

اصل 156 قانون اساسی اذعان دارد که « قوه قضائیه مسئول تحقق بخشیدن به عدالت و رسیدگی و صدور حکم در مورد تظلمات، تعدیات و شکایات است » و یکی از وظایف مهم آن علاوه بر اقدام مناسب برای پیشگیری از وقوع جرم و نظارت بر حسن اجرای قوانین و گسترش عدل و آزادی‌های مشروع و احقاق حقوق عامه اجرا و صدور احکام بر اساس ادله مستدل و مستند است و باید طبق اصل 172 قانون اساسی که اشعار می‌دارد هرگاه در اثر تقصیر یا اشتبا ه قاضی در موضوع یا در حکم یا در تطبیق حکم بر مورد خاص ضرر مادی یا معنوی متوجه کسی گردد در صورت تقصیر، مقصرطبق موازین اساسی ضامن است و در غیر این صورت خسارت بوسیله دولت جبران می‌شود و در هرحال از متهم اعاده حیثیت می‌گردد.»

دستگاه قضایی کشور باید به این سمت و سو حرکت کند.

یک فعّال سیاسی از جمله ابتلائات دستگاه قضائی که هم ناشی از رانت خواری قضای است و هم ناشی از بی توجهی و کم آشنایی به امور قضاء و عدم تخصص کافی است راعدم وحدت رویه در احکام صادره و نیز اعادۀ حیثیت هایی که هرگز صورت نگرفته است؛ دانست و گفت: «یک جرم مشخص و باحکم ثابت، بر اساس یک سری نوسانات، حکم دیگری پیدا می کند و یک جرم از یک فاعل و با همان جرم و از فاعل دیگر، احکام صادره آن تفاوت فاحش دارد. این فعّال سیاسی به تاریخ انقلاب نگاه می‌اندازد و می‌گوید: « وقتی درمطبوعات سال 60 می خوانیم بحکم دادگاه انقلاب یک متهم بجرم عمل لواط محکوم به اعدام می‌شود و بعد بدلیل توبه و اعتراف محکومیت اعدام به 5 سال زندان تقلیل پیدا می کند و یا درهمان سال انگشتان دست سارقی به جرم سرقت قطع می‌شود و باز در 20 سال بعد چهار انگشت دست سارقی آنهم درملاء عام قطع می‌کنند و این در حالی است که دادگاه انقلاب در مهرماه سال 72 حکم بمب گذاری و قتل کشیشان را 15 سال تبعید ذکر کرد و از قول رئیس وقت داداگاه انقلاب نوشت: حکم مجازات محارب تنها قتل نیست و قانونگذار پس از برشمردن چهار نوع مجازات و مبسوط گذاشتن دست رئیس محکمه به وی اختیار می دهد که یکی از مجازات‌ها را برگزیند و بعد می‌بینیم که عاملان ترور سعید حجاریان به راحتی و با کمترین درجۀ مجازات محکوم می‌شوند و اکثرمحکومین قتل‌های زنجیره‌ای با کمترین ضمانت مالی آزاد هستند، همه نشان از این دارد که از سویی عدم وحدت رویه در اجرای احکام غالب است و از سوی دیگر از ساخت و پاخت‌های سیاسی خبرمی دهد.»

گسترش همین پدیده150 تن ازنمایندگان مجلس ششم را واداشت تا در نامه‌ای به رئیس قوه قضائیه بنویسند:

« ازجنابعالی می پرسیم آیا مقایسه رأی دادگاههایی مثل دادگاه متهمان کوی دانشگاه با تروریست‌های جناب آقای سعید حجاریان یا رأی دادگاه نویسندگان و اخیراً کنفرانس برلین نمی‌توان برعدالت و استقلال و بی‌طرفی آن قوه تشکیک کرد؟»

وقتی از قول ریاست قوه قضائیه می‌خوانیم که در استانهای مختلف مشاهده شده است که با زندانی شدن پدر یا مادر دخترخانواده در سن 13 سالگی به فحشا روی آورده است، باید بر زنده گریست نه مرده!

شیدا حاصبی شهروند تهرانی و دانشجوی رشته حقوق، تألمّات سیاسی در احکام صادره در پرونده‌های مهم را بی‌تاثیرنمی‌داند و می‌گوید:

« آیا تا بحال شده است کسی بر اساس اصل 171 قانون اساسی، که بخاطر اشتباه قاضی به ضررمادی و معنوی دچار شده از آن اعاده حیثیت شود و جبران خسارت کنند؟

آیا تا بحال درجایی خوانده‌اید و شنیده‌اید که این اتفاق صورت گرفته باشد؟ و بعد خود پاسخ می دهد:هرگز! هرگزچنین واقعه ای را در تاریخ 23 سال جمهوری اسلامی ایران مشاهده نخواهید کرد.»

وی هم چنین گفت:

« طبق اصل 156 قوه قضائیه، قوه ای است مستقل؛ اما معلوم نیست حوزۀ این استقلال چقدر امتداد دارد و چگونه این استقلال به ثبوت می‌رسد؟ اگر طبق اصل166 و اصل 163 و 164 قانون اساسی حکمی از سوی یک قاضی صادر شد و به زعم اظهارات ریاست محترم قوه قضائیه که می‌گویند هیچ کس نباید نظرخود را برقاضی تحمیل کند، چگونه است که خود ایشان به دلیل دولتی بودن روزنامه ایران، دستور رفع توقیف می‌دهند؟ آیا حکم صادره از سوی قاضی، سیاسی بوده یا قضائی؟! مگر شرط استقلال وجود ندارد و اگر قاضی اشتباه کرده است، آیا به این سرعت به اشتباه آن رسیدگی شده است؟!! »

دور زدن ممنوع

یکی از پدیده های رایج درکشور آنهم دربرگیرنده تمامی عرصه‌های سیاسی- اقتصادی و قضایی است، وجود دولت سایه درکنار دولت قانونی است.

دولت سایه آنچنان روز به روز مستحکم ترمی‌شود که اقتدار ونفوذ از دولت فعلی هم بیشتر شده است.

دکترکامبیز نوروزی حقوقدان می گوید: «به نظر می رسد جریاناتی در دستگاه قضائی هستند که با شعارهای اصلاح طلبانه ای که از سوی مدیریت جدید قوه مطرح می‌شود سنخیتی ندارد و جدیتی هم برای اجرا کردن گفتارهای اصلاحی به چشم نمی‌ورد.»

و مهندس عباس عبدی (فعال سیاسی) هم بر این اعتقاد راسخ که: « در بخشی از مشکلاتی که امروز دستگاه قضائی با آن روبروست، آقای شاهرودی مقصرنیست چرا که ایشان قدرت کافی و استقلال مناسب برای حل مشکلات قوه قضائیه ندارند، مشکلاتی که در دستگاه قضائی بوجود آمده است خارج از چارچوب این است و ریشه درجای دیگری دارد که مسأله به عدم استقلال قوه قضائیه مربوط می‌شود ».

و خود ریاست قوه قضائیه اعتراف می کند که «ما با کاستی‌ها و کمبودهای زیادی در قوه قضائیه روبروهستیم» و بعد برای رفع کاستی‌ها خود ایشان قاطعانه می‌گویند:

« من بارها گفته ام مسئولان ستادی و مدیران دادگستری همه باید مثل خودمان برای اصلاح دستگاه قضائی بسوزند و تلاش کنند، بدوند و هر کس نمی‌تواند همراه من بیاید و اصلاحات مرا نمی‌تواند تحمل کند کار را به دیگری واگذارد».

و هم چنین درخصوص مبارزه با مفاسد اقتصادی می‌گویند: « درمبارزه با مفاسد اقتصادی توصیه و فشار زیاد است. قضات را به مقاومت دربرابر این فشارها توصیه می‌کنم افرادی که دراین قبیل پرونده‌ها مجرم هستند اغلب ازافراد با نفوذ قدرتمند و وابسته به برخی ازدستگاه‌های دولتی می باشند که از رانت حاکمیت استفاده می‌کنند.

این درحالی است که از قول سید ناصر قوامی رئیس کمیسیون قضائی و حقوقدان مجلس درمطبوعات می‌خوانیم « اگر آیةالله شاهرودی واقعاً رئیس قوه قضائیه است و زیر مجموعه این قوه ریاست وی را قبول دارند طبعاً سخنان ایشان باید در روند بازداشت‌های اخیر تأثیر داشته و گرنه معلوم می‌شود که زیر مجموعۀ ایشان توجهی به دستورات وی توجه ندارند و ایشان چندان تاثیری در قوه ندارند ».

وهمینطور نامبرده بخش زیادی از معضلات راعدم نظارت بر این قوه داشته و می‌گوید:

روابط عمومی قوه قضائیه پاسخ می دهد«وظیفه اصلی کمیسیون قضائی مجلس نظارت بر دستگاه قوه قضائیه نیست» و بعد می گوید:

« نظارت مجلس فقط درمحدوده کمیسیون های دیگرازجمله اصل 90 است ». و سید محمد حسین مرعشی معاون قوه قضائیه معتقد است: « مجلس تنهامی‌تواند به اختیارات و توانایی هایی که دارد از پرونده های مطرح در قوه قضائیه جهت پاسخ دادن به مردم سؤال نماید و هرگز نمی‌تواند در پروسه هایی که رسیدگی شده و یا در حال رسیدگی است، ایراد و انتقاد نماید و چون خطا و اشتباه قاضی درپرونده های قضائیه گستره‌اش ..... و آنگاه که ازقول معاون اول قوه قضائیه جناب آقای هادی مروی می‌خوانیم که: « دربرخورد با تخلفات قضات و تبانی با متهمان پرونده ها و رشوه خواری و تبانی با دادگاه تجدید نظر، قوه قضائیه تصمیم دارد مأمورینی را برای رسیدگی به احکام اعزام تا درصورت مشاهدۀ تخلف از سوی قاضی و یا کادر اجرایی دستگاه قضائیه اقدام کنند.» این سخن علاوه بربیان خود مدلولی بر دلیل سخنان آقای شاهرودی است که گفته است ویرانه‌ای تحویل گرفته ام، دلیل جداگانه هم بر پیوند ارتباط تنگاتنگ حوزۀ سیاست و مقاومت و خویشاوندی آنان با هم است تا جایی که از قول سیدحسین موسوی تبریزی دادستان اسبق انقلاب وعضومجمع محققین ومدرسین حوزۀعلمیه قم و رئیس خانه احزاب در مطبوعات می‌خوانیم که: « دست هایی درپشت پرده فعالیت دارند که خط تقابل مجلس و قوه قضائیه و درنهایت به تعطیل کشاندن نظام و ناکارآمدی قانون اساسی را دنبال می‌کنند».

و باید یادآوری کرد که ریاست پیشین قوه قضائیه آیةالله محمد یزدی طی سخنانی در سال 77 اظهار داشتند: « این قوه نباید با سیاست مخلوط شود. چون هنگامی که سیاست از در دادگاه وارد شود عدالت ازپنجره خارج خواهدشد»!!؟

طبیب بیمار؛ آغاز راه!

یکی از انتقادهای وارد بر تمامی مدیران و رؤسای نهادهای حکومتی این است که وقتی خود قدرت را بدست می گیرند، باز هم خود را در جایگاه یک فرد رادیکال و خارج از قدرت فرض می کنند و همانطور حرف و سخن می‌رانند که قبل از رسیدن قدرت عنوان می داشتند و متوجه نیستند که این عمل اولین کاری که خواهد کرد این است که دودش به چشم خودش بازخواهد گشت!

آقای شاهرودی ریاست قوه قضائیه می فرمایند: « آقایان قاضی یک روز پا به زندان بگذارید و ببینید چه خبر است ؛ پرونده ها را باید رده بندی کنید واز صدور قرار وثیقه‌های سنگین و کمرشکن بپرهیزید و باید به وضعیت فعلی جامعه هم توجه کنند.

متوجه این خواهید شدکه همه روسای قبل و بعد دردستگاههای قوه قضائیه خوب سخن می گویند اما حکایت همچنان باقی است... همانطور که دادستان کل کشور در سال 65 گفتند: « اگرجریان های فاسد اقتصادی را سریعاً درهم نشکنیم تبدیل به باندهای قدرتمند خواهند شد » و اکنون شده است.

اکنون این است که اززبان رئیس کمیسیون حقوقی و قضائی مجلس آقای ناصر قوامی بشنویم چرا بعد از 23 سال از قضاوت اسلامی به آنجا رسیده که تعداد پرونده‌ها از چند میلیون فراتررفته است » سخن تازه‌ای نیست.

وهمینطوردرمورد وضعیت ناهنجار ..... درحالی که در سال 65 مطبوعات از قول آیةالله موسوی بجنوردی عضوشورای عالی قضائی نوشت: « زندانهای جمهوری اسلامی ایران اکنون به آموزشگاه و دانشگاه تبدیل شده است بطوری که مجرم را پس از طی کیفر به یک انسان واقعی تیدل کرده و به جامعه اسلامی تحویل می‌دهد » !!؟ اکنون بعد از 16سال از قول مدیر کل زندانهای لرستان می‌خوانید: « هر23 دقیقه یک زندانی به جمع زندانیهای دربند این استان افزوده می‌شود.» و ریاست فعلی قوه قضائیه درهمایش سراسری قضات دادگستری استان تهران بگوید: « وضع فعلی زندان‌ها وضع خوبی نیست و متأسفانه نظام کارسازمان زندانها به گونه‌ای است که این نظام فساد ایجاد کرده است. وقتی که به زندان فرستاده می‌شود بیش از اینکه این حبس تنبه پذیرباشد، تالی فاسد دارد... مسئولان و کسانی که دست به قلم هستند باید بدانند که وضع فعلی زندانها وضع نامطلوبی است و این حبس ها به هیچ وجه منطقی و شرعی نیست... کثرت زندانها مشکلات زیادی درزندانهای کشورایجاد کرده است ».

و درجای دیگری ایشان اظهاربدارند: « طی یکسال 700 هزارنفروارد زندانهای کشور می شوند که حداقل زمانی که دررندان می‌مانند سه روز است. بدین ترتیب ما 700 هزار نفررا وارد فضایی آلوده می‌کنیم و چون برای متهمان و مجترمان تفکیکی قائل نمی‌شویم. با آنها بر خوردهای تحقیرآمیزوشکننده صورت می گیرد و درعرض سه روز روح و روان و فکر و قلب زندانی و خانواده وی را خُرد می کنیم.» و اضافه می‌کند:

« آمار وحشتناکی به من داده شده که نمی دانم طرح آن درست است یا نه؟ در یک روز پنجشنبه ازسال 79 یا 80، بیش از 33 هزارنفر به عنوان بازداشت موقت با قرار وارد زندان شده‌اند این فقط آمار متهمان یک روز پنج شنبه است. آیا این آمار با سیاست‌هایی که درفقه عرض کردم ‌هماهنگ است؟ وقتی این عده وارد زندان می‌شوند نگران‌های بهداشتی کمترین نگرانی برای آنهااست!»

و بعد رئیس زندانهای کشور آقای مرتضی بختیاری در صدا وسیما می‌گوید:

«زندانهای ایران دچار افزایش جمعیت شده اند و اگر کاری انجام نشود با خطر انفجار روبرو خواهند شد».

متوجه باشید که حکایت همچنان باقیست و ریاست محترم قوه قضائیه تا رسیدن به قوه قضائیه مطلوب فاصله زیادی دارد و باید گفت طبیب بیمار از پایان راهی، آغاز دیگری را شروع کرده است آغازی که شاید در عرض ده سال به سرانجام برسد و شاید هم باز دوباره آغازی دیگر! اما با همان دور باطل! روبرو شویم.

جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۸۸ ه‍.ش.

عاقبت زین نردبان افتادنیست

عاقبت زین نردبان افتادنیست

وقتی در سال 1365 زندان بودم،از 16ماه زندانی بودن،8ماه انفرادی کشیدم.یکدفعه سه ماه، یعنی به مدت90 روز،حتی بازجویی نشدم.خدا خدا می کردم بازجویی شوم.فقط نگهبان غذا می آورد و من سه وعده با چشم بند و برای شستن ظرف وقضای حاجت به دستشویی می رفتم. این مربوط به سلولهای بازداشتگاه توحید بود؛ولی سلولهای اوین دستشویی وتوالت هم توخودش داشت!

از زوایای ناشناخته ماندن شکنجه ها،ناشناس ماندن بازجویان است.معلوم نیست آنها چگونه و در چه وضعیت و سوابق و درجه فهم و شعور و آگاهی دینی و سیاسی انتخاب و گزینش می شوند.

بازجویانی که برخی شان هوس کردندهمچون«اسفندیاررحیم مشایی»معاون اول رئیس جمهوری شوند، و یا رئیس جمهور و یا قاضی و یا وزیر و یا دادستان! و یا...

بازجویانی که اگر همچون لاجوردی شکنجه دیده ساواک شاه هم باشد،ولی وقتی جایی نباشد که به خاطر سوء رفتار،بازخواست شود،طبیعی است این ریسمان نازک،طناب کلفت خواهد شد.

وقتی هیچ مرجع ونهاد و یا آینه افکارعمومی (رسانه)نباشد که به عملکرد افرادی خاص که دارای قدرت بی حساب وکتاب هستند،رسیدگی کند وآنان را استیضاح و درنزد ملت مفتضح سازد،انسان هرچه قدرخوب،مقدس،نازنین و متعبد هم که باشد،قدرت بی حساب و کتاب که داشته باشد،بالاخره خواهد لغزید...

رژیم شاه که شکست،ساواک نیز ویران شد. محاکمات آغاز شد و آنوقت تازه با برخی از اعضا و شکنجه گران آن همچون پرویز ثابتی و غیره آشنا شدیم.

آیادررژیم جمهوری اسلامی (که نظام عدل توصیف می شود)چنین خاطیانی با اسم و رسم و سوابق دریک دادگاه علنی چهره شان همچون محاکمه شوندگان انقلاب مخملی(محمد علی ابطحی و دیگران) علنی می شود و علنی محاکمه می گردند؟آیا قاتل محسن روح الامینی علنا وآشکار محاکمه وسوابقش برای همگان آشکار خواهدشد؟!

آنروزها(یعنی درسال 1365)یکبار درحالیکه چشم بند برصورت داشتم،جناب بازجو چیزی شبیه یک کلت کمری برشقیقه ام گذاشت و مرا تهدید به تیر خلاص کرد.

آنروزها هم چنین یکبار مرا در یک جای تنگ که فقط می توانستم بایستم و مثل یک تابوت به شکل عمودی بود و همچون قبر،تاریک وظلمانی،ساعتهامراحبس کردندو بعداز آنکه مرا بیرون آوردند،جناب بازجو از قرآن برایم خواند و گفت می دانی«بل الانسان علی نفسه بصیره» یعنی چه ؟گفتم آری.گفت:در کدام سوره است ؟گفتم:یاسین؟!!!

هم چنین درآنروزها یکبار وقتی مرا می خواستند به ملاقاتی که عمدتا بعدازظهرهاوپس از صرف نهارونمازبود،ببرند،قبل ازظهرمرابرای ملاقاتی بیرون می آوردند،چندین ساعت مرابا چشم بنددرپله های زندان ایستاده نگه می داشتند،آدمهای مختلف ازآنجا رفت وآمد می کردندکه هر کدامشان چیزی نیزمی پراند.وبعدبااین وضعیت وساعتهامعطلی،مرابه ملاقات می فرستادند. وقتی برمی گشتم نماز ظهر و عصر هم قضاء شده بود!

درآنروزها یکبار وقتی در حال بازجویی بودم.یکهو بازجو می گذاشت و می رفت.و من ساعتها همینطورباچشم بندمنتظربازگشت اومی نشستم،آن انتظار آنقدر طولانی می شد که گاهی باجمع شدن ادرار دربیضه،همراه می شدوشدیدا آذارم می داد ومن هرچه فریادمی زدم (چون شنودمی شد)کسی محل نمی گذاشت؛تاآنجاکه چیزی نمانده بودهمانجاخودم را خیس کنم!

در آن 90 روز انفرادی حتی بازجویی نشدم وازدنیابی خبر،فقط قرآن در اختیارداشتم.

درروز«نودم»که از انفرادی بیرون کشیده شدم.بازجو اول صبح آمد،چنگی به ریشم کشید و مرادرحالی فحشهایی چون پفیوز می داد،باخودکشاکشان به«هشتی»معروف،زیرزمین بازداشتگاه«توحید»یاهمان«کمیته مشترک ضدخرابکاری»رژیم پهلوی ویا«موزه عبرت»فعلی(!) برد،آنجا چندین نفرباچشم بندهای رنگی،که هرکدام یک رنگ داشت،نشسته بودندودرصف شلاق خوردن،انتظار می کشیدند...

بازجو درحالی که دَمرو مرا روی تخت خواباند دست وپای مرامحکم بست،وسپس شلاق سیمی رابرداشت ...

آنزمان هرجرم کشف نشده ازجمله حادثه7تیر،انفجارنخست وزیری وارتباط باسازمان مجاهدین خلق وقص علهیذارامی خواستندباتهدید وارعاب و جنگ روانی،از زبان ما بشنوندوبرما تحمیل کنند...

آنروزهادرچندنوبت انگشت شمارکه ملاقاتی داشتم،افرادی چون نورالدین کیانوری،عموئی، محموداعتمادزاده(به آذین)،ودیگراعضای وسران حزب توده ونیزعباس امیر انتظام را که همزمان با من ملاقاتی داشتند،درقسمت ملاقلات زندان برای اولین بارحضورا ملاقات کردم!

بعدها گفته شد که به افرادی چون کیانوری قرصها ویا آمپولهایی خورانده اند که چنین مصاحبه هایی کرده اند؟! قرصهایی چون قرص های روانگردان،که«تَوَهُّم«زاست؛واثرات مطلوب برای خواستهای جناب بازجو رادارد! امری که اینک باز دوباره درمورد امثال آقای ابطحی مطرح شده است!؟

همان موقع نیزسید مهدی هاشمی اعترافاتی کردکه همه رامتعجب ساخت وآیت الله متتظری گفتند:«...شمادرفقه خواندید،روایات زیادی هم داریم که وقتی شخص درحبس باشد حرفش بی اثراست.من این روایت امیرالمؤمنین رایاداشت کرده ام،زمانی خلیفه دوم می خواست یک زنی را حد بزند حضرت امیر به او فرمود:«فلعلک انتهرتهاتواخفتها،قال قدکان ذلک،فقال اوماسمعت رسول الله یقول لاحد علی معتهرف بعد بلاءانه من قیدت اوحبست او تهددت قلااقرارله»،اگر کسی دریک چنین شرایطی باشدعرض کردم آدم حسابی هم باشد،آدم مورداعتمادهم باشد،تازه درآن شرایط حرفهاواقرارهایش منشااثرنیست...من حدس می زنم او(سیدمهدی)ازباب اینکه ضربه خورده بود،می خواسته به نظام ضربه بزندوچه ضربه ای بهتر ازاینکه ایجاداختلاف بکند وهمه رابه هم بدبین کند.آیا شایعات بی اساس و بافته های سیدمهدی که معلوم نیست درچه شرایطی وباچه انگیزه هایی این مقدار رطب و یابس به هم بافته،صحیح است تا ملاک قضاوتها واقع شود؟!...»(ازسخان ایشان درآغاز درس، مورخ 23/2/1368به نقل از کتاب واقعیتها وقضاوتها».

همانروزها(سال 1365)که درزندان بودم،روی گوشه دنجی ازدیوارسلول زندان،نوشته شده بود:«من شهلا ،18ساله،امروز به من تجاوز شد».

درهمانروزها،یکبار وقتی باچشم بندتوسط نگهبان برای بازجویی به اتقاق بازجو می رفتم وقتی در راهروی زندان توحید،سر بالا کردم.دو نفررابدون چشم بنددیدم.همان لحظه برایم این دو نفر آشنا آمد.

درسال60وقتی فرقه رجوی،باشستشوی مغزی اعضایش،دست به اعمال خبیثی چون ترور، آدم ربایی وشکنجه زد،کتابی مصور ازاعضای دستگیر شده سازمان مجاهدین خلق وافراد شکنجه شده وشکنجه گر،توسط کمیته انقلاب اسلامی به چاپ رسید.درآن کتاب اعمال وحشیانه برخی ازاعضای سازمان مجاهدین خلق درخانه های تیمی خود علیه افراد حزب اللهی،به تصویر کشیده بود،و از قول اعضای دستگیرشده همراه با تصویر،شرح ماوقع چگونگی شکنجه داده شده بود.در آن کتاب گفته شد این افراد اعدام شده اند.اما وقتی این دونفر را در راهروی زندان دیدم، یکهو همان لحظه چهره شان آشنا آمد و یادم آمد که شبیه این دو نفر را عکسشان را دراین کتاب دیده ام....

اکنون پس از30 سال می شنویم که در طرح جمع آوری اراذل واوباش،ازآنها برای اذیت وآزار متهمین استفاده ابزاری شده است و بعید نیست بعدها ازافراد سازمان مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف و حتی از جناب مسعود رجوی نیز استفاده ابزاری برای اعتراف گیری شود.

آنزمان فرقه رجوی،با فریب دختر وپسرهای شانزده و 15ساله، آنهارا وادار کرده بوددرخیابانها نشریه راه مجاهد بفروشند.گروه گروه ازاین جوانان دستگیر و روانه زندان شدند.معلوم نشد چه برسرآنهادر زندان آمد که پس از آزادی،فرقه رجوی توانست ازآنها تروریست،بمب گذار وآدم بکش بسازد.

همان زمان انگشت اتهام به سوی هیأت های عفو که توسط آیت الله منتظری بوجود آمده بود نشانه رفت وگفته شد که اگر ایشان آنها را عفونمی کرد،آنها بعداز آزادی،این اعمال شنیع را انجام نمی دادند...اما آنزمان کسی نگفت که چه برسر زندانی آورده شده است...

مسأله شکنجه وتجاوزبادستگیری انبوه و فلّه ای سمپات ها و هواداران سازمانهای مجاهدین خلق و دیگر گروههای چپ آغاز شده بود،درهمان زمان دررحلت امام خمینی نیز بحث شکنجه مطرح شد،تاآنکه امام خمینی هیأتی رابرای تحقیق روانه زندانهاکرد؛آن هیأت بااذعان وتأئید برخی برخوردهای ناصواب،طرح شکنجه را رد کرد.آنزمان هنوز این ریسمان کلفت نشده بود!

وقتی«سیدمهدی هاشمی»دستگیر شد،آیت الله منتظری در نامه ای خطاب به«محمدی ری شهری»وزیروقت اطلاعات نوشت:«پس از سلام،اولا دستورحضرت امام مبنی بررسیدگی به کارهای آقای سیدمهدی هاشمی نیازبه بازداشت وسیع با وضع زننده و تندکه خاطره بد ساواک را در اذهان تجدید می کرد نداشت».

هم ایشان تنهاشخصیت ممتازسیاسی ودینی بودکه به اعدامهای فلّه ای درسال 67 اعتراض کرد؛لذا از قائم مقامی رهبری خلع شد. و او را فقیهی سفیه و ساده لوح معرفی کردند.

ازآنزمان به بعدهراتفاقی که در این مملکت افتاد،مسئول آنرا باند مخوف وجنایتکار سیدمهدی هاشمی(که یکیش من باشم)دانستند!

اما اکنون پس از 30سال،آیت الله منتظری عزیز مخالف نیز هست...

بادستگیری شهرداران تهران،ماجرای دیگری از شکنجه علنی شد.

واینک پس از30 سال وقتی کشته شدن وشکنجه شدن عده ای دراعتراض به نتیجه انتخابات 22خرداد88پنهان و مسکوت ماند،«مکروا مکرالله والله خیر الماکرین»به کمک آمد وبا کشته شدن فرزندیکی ازافراد مطیع ولایت فقیه و وابسته به حاکمیت و جناح اصولگرا یعنی«محسن روح الامینی»خداوند تمامی توجیهات و پنهانکاریها را برملا کردو ازآنزمان بودکه بدستور مقام ولایت مطلقه فقیه بازداشتگاه کهریزک تعطیل،آمار کشته ها و شکنجه شده ها و تجاوزات جنسی هم رسمیت یافت و افکار عمومی را هم تنویر ساخت!

باعث شد تا مهدی کروبی در نامه ای خطاب به هاشمی رفسنجانی اعلان کند به زندانیان به طرز فجیع تجاوز جنسی شده است...

باعث شد تا مجید انصاری(عضو مجمع روحانیون مبارز ومجمع تشخیص مصلحت)بگوید:«تجاوز به برخی بازداشتی‌ها «قطعی و اثبات شده و اسناد و مدارک آن تحویل مقام‌های جمهوری اسلامی شده است».

وتأکید کند:«تجاوز به دختران و پسران در بازداشتگاهها،نه یک مورد،بلکه متعدد بوده است».

و هم چنین اضافه کند:«با کمال تاسف اینها صحت دارد و آدم باید به قول امیرالمؤمنین (ع) آرزوی مرگ کند که در جمهوری اسلامی کار به اینجا برسد که چنین فجایعی رخ می دهد».

و باعث شد تا محسن رضایی بگوید:«اگر تجاوز جنسی صحت داشته باشد،باید عزاعمومی اعلام شود».

ولی،علی لاریجانی رئیس مجلس نظارت استصوابی،این ادعاراردکندوبگوید:«درزندان اوین و بازداشتگاه کهریزک «تجاوزی»صورت نگرفته است.»

گفته اند:«طناب ظلم از کلفتی پاره می شود و فواره چون بلند شود سرنگون شود؛وبه قول مولانا:

نردبان خلق از این ما ومنیست

عاقبت زین نردبان افتادنیست

هرکه بالاتر رَوَد اَبلَه تَرست

کاستخوان او بَتَر خواهد شکست

تهران/23مرداد88

محمد شوری(نویسنده و روزنامه نگار)

عاقبت زین نردبان افتادنیست

عاقبت زین نردبان افتادنیست

وقتی در سال 1365 زندان بودم،از 16ماه زندانی بودن،8ماه انفرادی کشیدم.یکدفعه سه ماه، یعنی به مدت90 روز،حتی بازجویی نشدم.خدا خدا می کردم بازجویی شوم.فقط نگهبان غذا می آورد و من سه وعده با چشم بند و برای شستن ظرف وقضای حاجت به دستشویی می رفتم. این مربوط به سلولهای بازداشتگاه توحید بود؛ولی سلولهای اوین دستشویی وتوالت هم توخودش داشت!

از زوایای ناشناخته ماندن شکنجه ها،ناشناس ماندن بازجویان است.معلوم نیست آنها چگونه و در چه وضعیت و سوابق و درجه فهم و شعور و آگاهی دینی و سیاسی انتخاب و گزینش می شوند.

بازجویانی که برخی شان هوس کردندهمچون«اسفندیاررحیم مشایی»معاون اول رئیس جمهوری شوند، و یا رئیس جمهور و یا قاضی و یا وزیر و یا دادستان! و یا...

بازجویانی که اگر همچون لاجوردی شکنجه دیده ساواک شاه هم باشد،ولی وقتی جایی نباشد که به خاطر سوء رفتار،بازخواست شود،طبیعی است این ریسمان نازک،طناب کلفت خواهد شد.

وقتی هیچ مرجع ونهاد و یا آینه افکارعمومی (رسانه)نباشد که به عملکرد افرادی خاص که دارای قدرت بی حساب وکتاب هستند،رسیدگی کند وآنان را استیضاح و درنزد ملت مفتضح سازد،انسان هرچه قدرخوب،مقدس،نازنین و متعبد هم که باشد،قدرت بی حساب و کتاب که داشته باشد،بالاخره خواهد لغزید...

رژیم شاه که شکست،ساواک نیز ویران شد. محاکمات آغاز شد و آنوقت تازه با برخی از اعضا و شکنجه گران آن همچون پرویز ثابتی و غیره آشنا شدیم.

آیادررژیم جمهوری اسلامی (که نظام عدل توصیف می شود)چنین خاطیانی با اسم و رسم و سوابق دریک دادگاه علنی چهره شان همچون محاکمه شوندگان انقلاب مخملی(محمد علی ابطحی و دیگران) علنی می شود و علنی محاکمه می گردند؟آیا قاتل محسن روح الامینی علنا وآشکار محاکمه وسوابقش برای همگان آشکار خواهدشد؟!

آنروزها(یعنی درسال 1365)یکبار درحالیکه چشم بند برصورت داشتم،جناب بازجو چیزی شبیه یک کلت کمری برشقیقه ام گذاشت و مرا تهدید به تیر خلاص کرد.

آنروزها هم چنین یکبار مرا در یک جای تنگ که فقط می توانستم بایستم و مثل یک تابوت به شکل عمودی بود و همچون قبر،تاریک وظلمانی،ساعتهامراحبس کردندو بعداز آنکه مرا بیرون آوردند،جناب بازجو از قرآن برایم خواند و گفت می دانی«بل الانسان علی نفسه بصیره» یعنی چه ؟گفتم آری.گفت:در کدام سوره است ؟گفتم:یاسین؟!!!

هم چنین درآنروزها یکبار وقتی مرا می خواستند به ملاقاتی که عمدتا بعدازظهرهاوپس از صرف نهارونمازبود،ببرند،قبل ازظهرمرابرای ملاقاتی بیرون می آوردند،چندین ساعت مرابا چشم بنددرپله های زندان ایستاده نگه می داشتند،آدمهای مختلف ازآنجا رفت وآمد می کردندکه هر کدامشان چیزی نیزمی پراند.وبعدبااین وضعیت وساعتهامعطلی،مرابه ملاقات می فرستادند. وقتی برمی گشتم نماز ظهر و عصر هم قضاء شده بود!

درآنروزها یکبار وقتی در حال بازجویی بودم.یکهو بازجو می گذاشت و می رفت.و من ساعتها همینطورباچشم بندمنتظربازگشت اومی نشستم،آن انتظار آنقدر طولانی می شد که گاهی باجمع شدن ادرار دربیضه،همراه می شدوشدیدا آذارم می داد ومن هرچه فریادمی زدم (چون شنودمی شد)کسی محل نمی گذاشت؛تاآنجاکه چیزی نمانده بودهمانجاخودم را خیس کنم!

در آن 90 روز انفرادی حتی بازجویی نشدم وازدنیابی خبر،فقط قرآن در اختیارداشتم.

درروز«نودم»که از انفرادی بیرون کشیده شدم.بازجو اول صبح آمد،چنگی به ریشم کشید و مرادرحالی فحشهایی چون پفیوز می داد،باخودکشاکشان به«هشتی»معروف،زیرزمین بازداشتگاه«توحید»یاهمان«کمیته مشترک ضدخرابکاری»رژیم پهلوی ویا«موزه عبرت»فعلی(!) برد،آنجا چندین نفرباچشم بندهای رنگی،که هرکدام یک رنگ داشت،نشسته بودندودرصف شلاق خوردن،انتظار می کشیدند...

بازجو درحالی که دَمرو مرا روی تخت خواباند دست وپای مرامحکم بست،وسپس شلاق سیمی رابرداشت ...

آنزمان هرجرم کشف نشده ازجمله حادثه7تیر،انفجارنخست وزیری وارتباط باسازمان مجاهدین خلق وقص علهیذارامی خواستندباتهدید وارعاب و جنگ روانی،از زبان ما بشنوندوبرما تحمیل کنند...

آنروزهادرچندنوبت انگشت شمارکه ملاقاتی داشتم،افرادی چون نورالدین کیانوری،عموئی، محموداعتمادزاده(به آذین)،ودیگراعضای وسران حزب توده ونیزعباس امیر انتظام را که همزمان با من ملاقاتی داشتند،درقسمت ملاقلات زندان برای اولین بارحضورا ملاقات کردم!

بعدها گفته شد که به افرادی چون کیانوری قرصها ویا آمپولهایی خورانده اند که چنین مصاحبه هایی کرده اند؟! قرصهایی چون قرص های روانگردان،که«تَوَهُّم«زاست؛واثرات مطلوب برای خواستهای جناب بازجو رادارد! امری که اینک باز دوباره درمورد امثال آقای ابطحی مطرح شده است!؟

همان موقع نیزسید مهدی هاشمی اعترافاتی کردکه همه رامتعجب ساخت وآیت الله متتظری گفتند:«...شمادرفقه خواندید،روایات زیادی هم داریم که وقتی شخص درحبس باشد حرفش بی اثراست.من این روایت امیرالمؤمنین رایاداشت کرده ام،زمانی خلیفه دوم می خواست یک زنی را حد بزند حضرت امیر به او فرمود:«فلعلک انتهرتهاتواخفتها،قال قدکان ذلک،فقال اوماسمعت رسول الله یقول لاحد علی معتهرف بعد بلاءانه من قیدت اوحبست او تهددت قلااقرارله»،اگر کسی دریک چنین شرایطی باشدعرض کردم آدم حسابی هم باشد،آدم مورداعتمادهم باشد،تازه درآن شرایط حرفهاواقرارهایش منشااثرنیست...من حدس می زنم او(سیدمهدی)ازباب اینکه ضربه خورده بود،می خواسته به نظام ضربه بزندوچه ضربه ای بهتر ازاینکه ایجاداختلاف بکند وهمه رابه هم بدبین کند.آیا شایعات بی اساس و بافته های سیدمهدی که معلوم نیست درچه شرایطی وباچه انگیزه هایی این مقدار رطب و یابس به هم بافته،صحیح است تا ملاک قضاوتها واقع شود؟!...»(ازسخان ایشان درآغاز درس، مورخ 23/2/1368به نقل از کتاب واقعیتها وقضاوتها».

همانروزها(سال 1365)که درزندان بودم،روی گوشه دنجی ازدیوارسلول زندان،نوشته شده بود:«من شهلا ،18ساله،امروز به من تجاوز شد».

درهمانروزها،یکبار وقتی باچشم بندتوسط نگهبان برای بازجویی به اتقاق بازجو می رفتم وقتی در راهروی زندان توحید،سر بالا کردم.دو نفررابدون چشم بنددیدم.همان لحظه برایم این دو نفر آشنا آمد.

درسال60وقتی فرقه رجوی،باشستشوی مغزی اعضایش،دست به اعمال خبیثی چون ترور، آدم ربایی وشکنجه زد،کتابی مصور ازاعضای دستگیر شده سازمان مجاهدین خلق وافراد شکنجه شده وشکنجه گر،توسط کمیته انقلاب اسلامی به چاپ رسید.درآن کتاب اعمال وحشیانه برخی ازاعضای سازمان مجاهدین خلق درخانه های تیمی خود علیه افراد حزب اللهی،به تصویر کشیده بود،و از قول اعضای دستگیرشده همراه با تصویر،شرح ماوقع چگونگی شکنجه داده شده بود.در آن کتاب گفته شد این افراد اعدام شده اند.اما وقتی این دونفر را در راهروی زندان دیدم، یکهو همان لحظه چهره شان آشنا آمد و یادم آمد که شبیه این دو نفر را عکسشان را دراین کتاب دیده ام....

اکنون پس از30 سال می شنویم که در طرح جمع آوری اراذل واوباش،ازآنها برای اذیت وآزار متهمین استفاده ابزاری شده است و بعید نیست بعدها ازافراد سازمان مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف و حتی از جناب مسعود رجوی نیز استفاده ابزاری برای اعتراف گیری شود.

آنزمان فرقه رجوی،با فریب دختر وپسرهای شانزده و 15ساله، آنهارا وادار کرده بوددرخیابانها نشریه راه مجاهد بفروشند.گروه گروه ازاین جوانان دستگیر و روانه زندان شدند.معلوم نشد چه برسرآنهادر زندان آمد که پس از آزادی،فرقه رجوی توانست ازآنها تروریست،بمب گذار وآدم بکش بسازد.

همان زمان انگشت اتهام به سوی هیأت های عفو که توسط آیت الله منتظری بوجود آمده بود نشانه رفت وگفته شد که اگر ایشان آنها را عفونمی کرد،آنها بعداز آزادی،این اعمال شنیع را انجام نمی دادند...اما آنزمان کسی نگفت که چه برسر زندانی آورده شده است...

مسأله شکنجه وتجاوزبادستگیری انبوه و فلّه ای سمپات ها و هواداران سازمانهای مجاهدین خلق و دیگر گروههای چپ آغاز شده بود،درهمان زمان دررحلت امام خمینی نیز بحث شکنجه مطرح شد،تاآنکه امام خمینی هیأتی رابرای تحقیق روانه زندانهاکرد؛آن هیأت بااذعان وتأئید برخی برخوردهای ناصواب،طرح شکنجه را رد کرد.آنزمان هنوز این ریسمان کلفت نشده بود!

وقتی«سیدمهدی هاشمی»دستگیر شد،آیت الله منتظری در نامه ای خطاب به«محمدی ری شهری»وزیروقت اطلاعات نوشت:«پس از سلام،اولا دستورحضرت امام مبنی بررسیدگی به کارهای آقای سیدمهدی هاشمی نیازبه بازداشت وسیع با وضع زننده و تندکه خاطره بد ساواک را در اذهان تجدید می کرد نداشت».

هم ایشان تنهاشخصیت ممتازسیاسی ودینی بودکه به اعدامهای فلّه ای درسال 67 اعتراض کرد؛لذا از قائم مقامی رهبری خلع شد. و او را فقیهی سفیه و ساده لوح معرفی کردند.

ازآنزمان به بعدهراتفاقی که در این مملکت افتاد،مسئول آنرا باند مخوف وجنایتکار سیدمهدی هاشمی(که یکیش من باشم)دانستند!

اما اکنون پس از 30سال،آیت الله منتظری عزیز مخالف نیز هست...

بادستگیری شهرداران تهران،ماجرای دیگری از شکنجه علنی شد.

واینک پس از30 سال وقتی کشته شدن وشکنجه شدن عده ای دراعتراض به نتیجه انتخابات 22خرداد88پنهان و مسکوت ماند،«مکروا مکرالله والله خیر الماکرین»به کمک آمد وبا کشته شدن فرزندیکی ازافراد مطیع ولایت فقیه و وابسته به حاکمیت و جناح اصولگرا یعنی«محسن روح الامینی»خداوند تمامی توجیهات و پنهانکاریها را برملا کردو ازآنزمان بودکه بدستور مقام ولایت مطلقه فقیه بازداشتگاه کهریزک تعطیل،آمار کشته ها و شکنجه شده ها و تجاوزات جنسی هم رسمیت یافت و افکار عمومی را هم تنویر ساخت!

باعث شد تا مهدی کروبی در نامه ای خطاب به هاشمی رفسنجانی اعلان کند به زندانیان به طرز فجیع تجاوز جنسی شده است...

باعث شد تا مجید انصاری(عضو مجمع روحانیون مبارز ومجمع تشخیص مصلحت)بگوید:«تجاوز به برخی بازداشتی‌ها «قطعی و اثبات شده و اسناد و مدارک آن تحویل مقام‌های جمهوری اسلامی شده است».

وتأکید کند:«تجاوز به دختران و پسران در بازداشتگاهها،نه یک مورد،بلکه متعدد بوده است».

و هم چنین اضافه کند:«با کمال تاسف اینها صحت دارد و آدم باید به قول امیرالمؤمنین (ع) آرزوی مرگ کند که در جمهوری اسلامی کار به اینجا برسد که چنین فجایعی رخ می دهد».

و باعث شد تا محسن رضایی بگوید:«اگر تجاوز جنسی صحت داشته باشد،باید عزاعمومی اعلام شود».

ولی،علی لاریجانی رئیس مجلس نظارت استصوابی،این ادعاراردکندوبگوید:«درزندان اوین و بازداشتگاه کهریزک «تجاوزی»صورت نگرفته است.»

گفته اند:«طناب ظلم از کلفتی پاره می شود و فواره چون بلند شود سرنگون شود؛وبه قول مولانا:

نردبان خلق از این ما ومنیست

عاقبت زین نردبان افتادنیست

هرکه بالاتر رَوَد اَبلَه تَرست

کاستخوان او بَتَر خواهد شکست

تهران/23مرداد88

محمد شوری(نویسنده و روزنامه نگار)